
ولادت با سعادت حضرت فاطمه زهرا (س) روز مادر مبارک 

از فاصله اکتفا به نامش نکنید
نشناخته َ توصیف مقامش نکنید
هر کس که در او محبت زهرا نیست
علامه اگر هست ســـــــــــــــــــــــلامش نکنید



عمر آن بزرگوار تقريبا هجده سال است. در روز جمعه بيستم جمادى الثانى سال دوم بعثتبه دنيا آمد (۳) و سال يازدهم از هجرت، سوم جمادى الثانى (۴) به دست گردانندگان سقيفه بنى ساعده شهيد شد.
شخصيتحضرت زهرا را با اين بحث كوتاه نمىتوان معرفى كرد و آنچه در اينجا آورده مىشود، قطرهاى از درياى فضيلت آن صديقه شهيده است.
شخصيت اسلامى از دو راه يافت مىشود: از راه نسب و از راه حسب و فضايل نفسانى. شخصيت نسبى كه اسلام آن را پذيرفته است، تحت تاثير عوامل مختلفى است: قانون وراثت، تغذيه از راه مشروع، تاثير محيط، تاثير همسر و رفيق، اولاد صالح و غيره در تشكيل چنين شخصيتى نقش دارند. زهرا سلام الله عليها از نظر قانون وراثت، پدرى چون رسول گرامى دارد كه به گفته سعدى همه مراتب انسانيت را به كمالاتش پيموده است. همه تاريكىها به جمالش روشن شده است و همه صفات او در انتهاى خوبى است:
بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله
مادرى چون خديجه دارد كه بايد گفت اسلام مرهون زحمات آن بزرگوار است. مادرى كه سه سال، مسلمانان محصور در شعب ابى طالب را اداره كرد و همه اموال خود را در اين راه خرج كرد. مادرى كه چندين سال در مكه با آن مصيبتهاى كمر شكن ساخت، و دوش بدوش رسول اكرم، اسلام را يارى فرمود و در اين راه سنگها به بدن مباركش فرود آمد، بى حرمتيها به او وارد شد، شماتتها در اين راه ديد و هرچه اين اتفاقات بيشتر مىشد، صبر و استقامت او زيادتر مىگشت.
و اما از نظر قانون تاثير غذا: مورخين نوشتهاند كه وقتى اراده حق تعالى به خلقت زهرا سلام الله عليها تعلق گرفت، پيامبر گرامى مامور شد كه چهل شبانه روز در كوه حرا به رياضت دينى پردازد. (۵)
حضرت خديجه در خانه خود، از مردم گوشه گرفته و به عبادت مشغول بود و پيامبر گرامى در كوه حرا، پس از آن مدت فرمان آمد كه پيامبر به خانه بازگردد. از عالم ملكوت براى آنان غذا آوردند. سپس نور زهرا به حضرت خديجه منتقل شد.
از نظر تاثير محيط، زهرا علاوه بر آنكه در دامن مادرى فداكار، با گذشت و با استقامت، و در دامن پدرى چون پيامبر گرامى پرورش يافت، محيط زندگى او محيط پر تلاطمى بود. مكه با آن مصيبتها و حوادث ناگوار، محيط پرورش او بود. در شعب ابى طالب با آن حوادثى زندگى كرد كه اميرالمومنين در نهج البلاغه آنجا را براى معاويه چنين توصيف مىكند: «شما ما را سه سال در ميان آفتاب زندانى كرديد، به طورى كه بچههاى ما از گرسنگى و تشنگى مردند، بزرگان ما پوست گذاردند، صداى آه و ناله زنها و بچهها بلند بود...» روشن استبچهاى كه در اين چنين محيطى پرورش يابد; مخصوصا اگر مربىاى چون پيامبر گرامى داشته باشد، استقامت او، صبر او و سعه صدر او زياد خواهد بود:
ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد
زهرا سلام الله عليها از نظر همسر و مصاحب، و از نظر اولاد صالح نيز، فوق العاده است. شوهرى چون اميرالمومنين دارد كه بيش از سيصد آيه از قرآن شريف درباره او نازل شده. (۶)
شوهرى كه از نظر تاريخ، قطعى است كه اسلام مرهون او است. شوهرى كه به اقرار خود اهل تسنن، عمر بيش از هفتاد مرتبه در مواقع مختلفه گفته: لولا على لهلك عمر. (۷)
فرزندانى چون حسن، حسين، زينب و كلثوم دارد كه اگر نبودند، قطعا اسلام نبود و به گفته امام حسين و على الاسلام السلام (۸) زهرا از نظر فرزند، ام الائمه است، سر مستودع است، مادر عصاره عالم خلقت، حضرت بقية الله عجل الله تعالى فرجه الشريف است.
و اما از نظر فضايل انسانيت، چه مىتوان گفت در حق كسى كه پيامبر گرامى (ص) كرارا دربارهاش فرموده است: ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين. (۹)
همانا خداوند تو را برگزيده و پاكيزه و معصوم گردانيده و تو را بر همه زنها رجحان داده است.
اگر براى فضيلت زهرا چيزى جز سوره كوثر نبود، زهرا را بس بود كه بگويد نزد خداوند افضل و برتر از عالميانم.
انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هو الابتر. (۱۰)
همانا كوثر را بر تو ارزانى داشتيم، پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن، به درستى كه بدخواه تو دنباله بريده است.
زهرا از نظر ايمان، راضيه و مرضيه است:
«يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتي». (۱۱)
«اى نفس مطمئنه! – كه به مقام شهود رسيدهاى – بيا به سوى پروردگارت خشنود شده، و داخل در زمره بندگان من شو و داخل شو در بهشت من.» ما بايد بدانيم كه القاب چهارده معصوم، كنيههاى آنان و اسماء آنان بى سبب نيست. همه آنها سر دارد. معنى ندارد زهرا، صديقه; زكيه; طاهره; محدثه و ... نباشد و به اينگونه لقبها متصف شود. اگر جبرئيل نيايد و با او محادثه نكند و به او محدثه بگويند، دروغ است: تعالى الله عما يقول غير العارفين فى حقهم، و معنى ندارد كسى محدثه باشد و ايمانش به مرتبه شهود نرسيده باشد.
زهرا از نظر علم داراى مصحف است.
از نظر روايات، كتابهايى نزد ائمه طاهرين است كه از جمله آن كتابها مصحف فاطمه سلام الله عليها است.
اين كتاب را ائمه به آن افتخار مىكردهاند و مىگفتند: علم ما كان و يكون و ما هو كائن در آن است; و به خط اميرالمؤمنين و املاى حضرت زهرا سلام الله عليهما مىباشد. (۱۲)
زهرا از نظر زهد
شبى كه زهرا به خانه اميرالمومنين مىرفت، اميرالمومنين فرش خانهاش را از شن تهيه كرد و رسول اكرم جهازيهاى براى زهرا سلام الله عليها تهيه فرمود كه همه آن جهازيه شصت و سه درهم مىشد.
جهازيه عبارت بود از:
۱- عبا ۲- مقنعه ۳- پيراهن ۴- حصير ۵- پرده ۶- لحاف ۷- دستك ۸- بالش ۹- آفتابه ۱۰- آب خورى ۱۱- كوزه ۱۲- كاسه ۱۳- آسياى دستى ۱۴- مشك آب ۱۵- حوله ۱۶- پوست گوسفند.
پيامبر گرامى چون جهازيه را ديد از چشمهاى مباركش اشك جارى شد و فرمود: «خدايا اين جهازيه را كه غالب آن از گل است مبارك كن!» (۱۳) زهرا به خانه شوهر مىرود و در وسط راه پيراهنى را كه از جمله جهازيه او است، به فقير مىدهد و با همان پيراهن كهنهاى كه داشتبه خانه اميرالمؤمنين رهسپار مىشود. (۱۴)
شب عروسى پايان گرفت و صبح، پيامبر گرامى به ديدن زهرا آمد و هديه آورد. هديه پيامبر گرامى اين بود: على فاطمة خدمت ما دون الباب و على على خدمت ما خلفه.
كارهاى داخل خانه براى فاطمه است و كارهاى خارج از خانه براى على.
زهرا از اين هديه، ازاين تقسيم كار به قدرى خشنود شد كه فرمود:
ما يعلم الا الله ما داخلنى من السرور (۱۵)
جز خداوند كسى نمىداند كه از اين تقسيم كار چقدر خشنودم.
عبادت زهرا
در روايات آمده است كه زهرا به قدرى روى پا ايستاد و عبادت كرد كه پاهاى او متورم شد (۱۶) امام حسن عليه السلام مىگويد، مادرم از اول شب تا صبح عبادت مىكرد و هرگاه از نماز فارغ مىشد، به ديگران دعا مىكرد. از او پرسيدم كه چرا به ما دعا نكرديد؟ فرمود: عزيز من اول ديگران، سپس ما – الجار ثم الدار. – (۱۷)
تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها بسيار با فضيلت است. امام صادق عليه السلام فرموده:
«تسبيح جدهام زهرا سلام الله عليها نزد من از هزار ركعت نماز بهتر است» . (۱۸)
مىگويند: زهرا براى كمك، خادمهاى لازم داشت و گرفتن خادم و خادمه در آن زمان رايج و بلكه لازم بود. چون زهرا سلام الله عليها بر رسول الله وارد شد قبل از آنكه در اين مورد چيزى بگويد، پيامبر فرمود: زهرا جان مىخواهى چيزى به تو ياد دهم كه بهتر از دنيا و آنچه در آن استباشد؟ و تسبيح مشهور را به او ياد داد.
زهرا سلام الله عليها با خوشحالى تمام به خانه بازگشت و به اميرالمومنين عرض كرد با دعايى كه از پدرم صلوات الله عليه گرفتهام، خير دنيا نصيب من شده است.
سخاوت و ايثار زهرا
مفسرين شيعه و سنى اتفاق دارند كه روزى زهرا سلام الله عليها با اطرافيانش روزه بودند. در هنگام افطار فقيرى رسيد و از آنها چيزى خواست. زهرا، شوهرش، بچههايش و خادمهاش افطار خود را به آن گدا دادند. زهرا براى افطار روز بعد نانى تهيه كرد. يتيمى آمد، زهرا نان را به يتيم داد در مرتبه سوم نانى تهيه نمود اسيرى آمد و افطار خود را به او داد و بالاخره هر سه شب را بدون افطار صبح كرد و آيه شريفه نازل شد «و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا. انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا!» (۱۹) «و اطعام كردند طعامى را كه دوست داشتند به مسكين و يتيم و اسير جز اين نيست كه اين كار را فقط براى خدا مىكنيم و از شما جز او سپاسى نمىخواهيم» . (۲۰)
در خاتمه به تفسير كنيه و اسم ايشان مىپردازيم.
براى القاب زهرا، تفسيرها، تاويلها و گفتگوها چندان است كه در اين نوشته مجال بازگو كردن همه آن نيست فقط به طور فشرده به تفسير كنيه و اسم ايشان مىپردازيم.
زهرا را ام ابيها گفتهاند و اين كنيه را كه افتخارى بر آن حضرت است، پيامبر گرامى به ايشان داده است. (۲۱)
ام ابيها به معناى «مادر پدرش» ; يعنى زهرا مادر پدر خويش است. اين كنيه معانى مختلفى دارد اما بهترين معنى همان است كه پيامبر (ص) به اين كنيه داد يعنى: «زهرا علت غايى جهان هستى است.» و اگر كسى ادعا كند كه واسطه فيض عالم هستى نيز هست، ادعاى او بدون دليل به گزاف نيست.
واما فاطمه، فاطمه را فاطمه گفتهاند و اين تسميه اسرارى دارد و همه آن اسرار از روايات بهرهمند است:
۱- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت من الشر (۲۲)
فاطمه، فاطمه ناميده شده است; چرا كه از شر بريده و جدا است.
اين جمله اشاره به عصمت زهرا سلام الله عليها است; زيرا مسلما معصومه است و آيه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» (۲۳) درباره او است. (۲۴)
۲- سميت فاطمة لانها فطمت عن الطمث. (۲۵)
فاطمه را فاطمه گويد زيرا بريده است از خونى كه زنها مىبينند. اين تفسير اشاره به طهارت ظاهرى زهرا سلام الله عليها است; زيرا از نظر روايات، چنانچه زهرا مطهره بود از نظر معنى، طاهره بود از خون حيض، نفاس و استحاضه.
۳- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت عن الخلق فاطمه را فاطمه گفتند، براى اينكه بريده شده بود از خلق.
اين تفسير اشاره به مقام فنا و لقاى زهراى مرضيه است. كسى كه در دل او هيچ كس جز خدا نبود دل او فقط مشغول به خدا است.
۴- سميت فاطمة فاطمة لان الخلق فطموا عن كنه معرفتها.
فاطمه، فاطمه نام گرفت; زيرا مردم از معرفت او بريده شدهاند و قدرت بر شناختحقيقت او ندارند و اين تفسير اشاره به همان مقامى دارد كه به واسطه آن مقام ام ابيها ناميده شده است.
۵- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت هى و شيعتها عن النار. (۲۶)
فاطمه را فاطمه گفتند; چون شيعيان خود را از آتش مىرهاند و نجات مىدهد. اين تفسير اشاره به شفاعت اوست.
۶- سميت فاطمة فاطمة لان اعدائها فطموا عن حبها
فاطمه را فاطمه گفتند، چون دشمنان او بريده مىشوند ازمحبت او، و روشن است كه كسى كه محبت اهل بيت را ندارد به رو در آتش انداخته مىشود.
در حق فاطمه چه توان گفت كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و اله و سلم چون بر زهرا سلام الله عليها وارد مىشد يا زهرا سلام الله عليها بر او وارد مىشد، چهره زهرا سلام الله عليها و دست زهرا سلام الله عليها را مىبوسيد و او را استقبال مىكرد و به جاى خود مىنشانيد. (۲۷)
و مىفرمود: من بوى بهشت را از سينه زهرا استشمام مىكنم، ولى همين زهرا سلام الله عليها به قدرى براى ديگران متواضع است كه وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام از او اجاره مىخواهد كه كسانى بر خانه زهرا سلام الله عليها وارد شوند، زهرا با آنكه ازاين ملاقات سختبيزار است; (۲۸) اما چون على عليه السلام مىخواهد آن بانوى متواضع درمقابل شوهر مىگويد: خانه، خانه تو و من هم كنيز تو هستم. (۲۹)
زنى مىآيد و از زهرا سلام الله عليها مسالهاى سوال مىكند اما چون بيمارى فراموشى دارد، ده بار برمىگردد و مساله را سوال مىكند در بار دهم از زهرا سلام الله عليها عذر خواهى مىكند و زهرا در جواب مىفرمايد: «در هر بار، پروردگار عالم به من پاداشهاى زيادى عنايت مىكند پس تكرار سوال تو عذر ندارد» . (۳۰)
زهرا سلام الله عليها وقتى پدر بزرگوارش فضه خادمه را به او داد به دستور پدر كارهاى خانه را قسمت كرد: يك روز زهرا سلام الله عليها كارها را انجام مىداد و روز ديگر نوبت فضه بود. (۳۱)
نبايد فراموش شود و بانوان بايد بدانند كه زهرا سلام الله عليها و همه اهل بيت عليهم السلام سرمشق زندگى ما هستند، همه بايد از پيامبر گرامى و خاندان او سرمشق بگيرند.
قرآن چنين دستور مىدهد:
لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر... (۳۲)
به تحقيق كه رسول خدا سرمشق استبراى كسانى كه اميد به خدا و روز جزا دارند.
ما اگر سعادت دو جهان را بخواهيم بايد پيرو رسول اكرم و اهل بيت گرامى او باشيم. بانوان اسلامى وقتى به سعادت مىرسند كه در عفت، ايثار، فداكارى، مردم دارى، شوهر دارى، خانه دارى وتربيت اولاد، پيرو زهرا سلام الله عليها باشند.
صاحب وسايل الشيعه در جلد دوم وسايل قضيهاى از زهرا سلام الله عليها نقل مىكند كه همه مخصوصا بانوان اسلامى بايد به آن توجه داشته باشند.
مضمون همه روايات چنين است: «فضه خادمه در روزهاى آخر عمر زهرا، سلام الله عليها او را مهموم و مغموم يافت. علت را پرسيد زهرا گفت: «چون جنازه مرا بلند مىكنند حجم بدن من نمايان است و نامحرم حجم بدن مرا مىبيند.» فضه مىگويد شكل عمارى را براى زهرا رسم كردم و گفتم: در عجم رسم است افراد باشخصيت را در عمارى مىگذارند. زهرا شاد شد، تبسم نمود و وصيت كرد كه جنازه او را در عمارى بگذارند.
همه مىدانيم كه وصيت مؤكد كرد كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را شب غسل دهد و كفن و دفن كند و كسى را هم خبر نكند. (۳۳)
پىنوشتها:
۱- مناقب ج ۳، ص ۱۳۳ و ۱۳۳- بحار الانوار ج ۴۳ ص ۱۶
۲- مناقب ج ۳، ص ۱۳۳ و ۱۳۳- بحار الانوار ج ۴۳ ص ۱۶
۳- شيخ مفيد (ره) در حدائق الرياض، مصباح كفعمى (ره) ۴- دلائل الامة طبرى شيعى از امام صادق عليه السلام نقل كرده است.
۵- بحار الانوار ج ۶- بيت الاحزان محدث قمى (ره)، ص ۵
۶- خطيب بغدادى در تاريخ خود ج ۶ ص ۲۲۱ و ابن حجر در صواعق ص ۷۶، شبلنجى در نورالابصار ص ۷۳ از ابن عسكر از ابن عباس: در كتاب خداى تعالى براى هيچ فردى، آنقدر كه در فضيلت على عليه السلام نازل شده، آيه نازل نشده است.
۷- سنن بيهقى ج ۷ ص ۴۴۲، رياض النضره ج ۲ ص ۱۹۶
۸- مقتل خوارزمى ج ۱ ص ۱۸۴- لهوف ص ۲۰
۹- مناقب ابن شهر آشوب ج ۳- امالى صدوق سوره كوثر.
۱۰- سوره كوثر.
۱۱- فجر آيات ۲۷ تا ۳۰.
۱۲- اصول كافى ج ۱ بصائر الدرجات.
۱۳- امالى شيخ طوسى / ۵ ج ۱، ص ۳۹
۱۴- صفورى شافعى در نزهة المجالس ج ۲ ص ۲۲۶.
۱۵- قرب الاسناد – منتهى الامال ج ۱.
۱۶- بحار ج ۴۳ ص ۸۴- منتهى الامال ص ۱۶۱.
۱۷- كشف الغمه ج ۲ س ۲۵ و ۲۶- بحار ج ۴۳ ص ۸۱ و ۸۲.
۱۸- وسائل الشيعه ج ۴ باب ۹ ص ۱۰۲۴.
۱۹- سوره دهر/ (انسان) آيه ۷ و ۸.
۲۰- امالى صدوق ص ۲۱۲- ۲۱۶- تفسير كشاف تاليف جار الله زمخشرى.
۲۱- مقاتل الطالبين، كشف الغمه
۲۲- مناقب ابن شهر آشوب ج ۳ ص ۲۳۰.
۲۳- احزاب/۴۳.
۲۴- سيوطى در المنثور ج ۵ ص ۱۹۸ زمخشرى در كشاف ج ۱ س ۱۹۳ و . . .
۲۵- مناقب ابن شهر آشوب ج ۳ ص ۳۳۰.
۲۶- بحار الانوار ج ۱۰.
۲۷- الامامة و السياسة ج ۱ ص ۱۴ علل الشرايع صدوق /۵.
۲۸- ترمذى و ابن عبد ربه در عقد الفريد ج ۲ ص ۳ مناقب ابن شهر آشوب ج ۳.
۲۹- علل الشرايع.
۳۰- بحار الانوار كتاب العلم.
۳۱- بحار ج ۴۳ ص ۲۸- بيت الاحزان ص ۲۰.
۳۲- احزاب آيه۲۱.
۳۳- روضه الواعظين.
دلى دارم كه با عشق على زيباست يا زهرا
ولايت محور دين من شيداست يا زهرا
تويى الگوى خوبان الگوى مولاى ما مهدى
تمام عمر تو سرچشمه تقواست يا زهرا
به يك خطبه تمام حرفهاى ناب را گفتى
اصول دين، فروع دين در آن پيداست يا زهرا
نسوزد تا سر مويى ز حيدر سوختى مادر
دفاعت از على همواره بىهمتاست يا زهرا
به ما آموختى هر قدرتى غير از خدا پست است
كه تهديدات دشمن پوچ و بىمعناست يا زهرا
نشان دادى پس از مردن شود يار على ماندن
مزار مخفىات هم ياور مولاست يا زهرا
فدك را تا رسانى خدمتى بر خلق مىجستى
كه خدمت بر خلايق رتبهاى والاست يا زهرا
زمان تو اگر شوق شهادت را نفهميدند
ببين اكنون شهادت آرزوى ماست يا زهرا
چو در خلوت به ياد كربلاى پنج مىافتم
انيس خلوتم سربند يا زهراست يا زهرا
اگر گهگاه ياران شهيدم باز مىگردند
به ما گويند برخيزيد على تنهاست يا زهرا


چه کاری به کاذب ترین کارها مشهور است ؟
جواب را در قسمت نظرات برای ما ارسال کنید
الهي به نشان تو بندگانيم ، به شناخت تو زندگانيم ، به نام تو آبادانيم و به ياد تو شادانيم
خدا وندا داغ تو دارم و بدان شادم ، اما از بود خويش به فريادم . الهي شناخت تو ،ما را امان و لطف تو مارا عيان . الهي ضعيفان را پناهي، مومنان را گواهي ،چه بود كه افزايي و نكاهي؟!
ستايش خداي مهربان كردگار روزي رسان و يكتا در نام و نشان راست ؛ خداوندي كه نا جسته يابند ،و ناديده دوست دارند .
خداوندا ما را از آنان مگردان كه ايشان را به خود بارگذاشتي ، تا به تيغ هجران خسته گشتند . آري چه بار كشد ريسمان گسسته و چه به كار آيد كوشش از بنده ي نبايسته و در بيگانگي زيسته؟
پروردگارا ، ما را راه راست بنماي ، را آنان كه نيكو داشت كردي آن ها را ، نه راه آنان كه بر آن ها خشم گرفتي و نه راه گمراهان.
كشف الاسرار وعدّة الابرار (تاليف – ابوالفضل رشيدالدّين ميبدي)
سخن گفتن نوزاد
صفوان گويد: امام صادق(عليه السلام) فرمود: دو نفر مرد، همراه يك زن و يك نوزاد نزاعي داشتند، بحضور امام حسين (عليه السلام) آمدند. مرد اول گفت : زن مال من است (در نتيجه بچه نيز مال من است). مرد دوم گفت : اين فرزند مال من است . امام حسين (عليه السلام) به مرد اول فرمود: بنشين ، او نشست . آنگاه امام رو به زن كرد و فرمود: راست بگو قبل از آنكه پرده ها بالا رود. زن گفت : اين مرد كه نشسته همسر من است و فرزند مال او است اما اين مرد ايستاده را نمي شناسم . امام (عليه السلام) به بچه شيرخوار رو كرد و فرمود: به اذن خدا سخن بگو و خود را معرفي كن . نوزاد با زبان گويا گفت : پدر من نه اين مرد است نه آن مرد، بلكه پدر من چوپان فلان طايفه مي باشد. به اين ترتيب روشن شد كه آن دو مرد هر دو در ادعاي خود در مورد اينكه بچه مال آن ها است دروغ مي گفتند.
توبه مقبول
حر بن يزيد رياحي مردي شجحاع و نيرومند است ، اولين بار كه عبيداللّه ين زياد حاكم كوفه مي خواهد هزار سوار براي مقابله با حسين بن علي (ع) بفرستد او را به فرماندهي اين گروه انتخاب مي كند. اينك حر آماده شده است تا با حسين (ع) بجنگد، صحنه اي عجيب تماشايي است كوشها منتظر اين خبرند كه بشنوند حر با آن شجاعت و نيرومندي و دليري با حسين (ع) چه ميكند؟ راوي مي گويد: برخلاف تصور و انتظار، در آن هنگام حر بن يزيد رياحي را در لشكر عمر ديدم در حالي كه مثل بيد مي لرزيد! من تعجب كردم رفتم جلو گفتم : حر! من تو را مرد بسيار شجاعي مي دانستم بطوري كه اگر از من مي پرسيدند شجاع ترين مردم كوفه كيست ؟ از تو نمي توانستم بگذرم . اينك تو چطور برسيده اي ؟ كه اينگونه لرزه بر اندامت افتاده است ؟! حر جواب داد: اشتباه كرده اي من از جنگ نمي ترسم . - پس از چه ترسيده اي ؟
- من خودم را در سر دو راهي بهشت و جهنم مي بينم ، نمي دانم چه كنم ؟ اين راه را بگيرم يا آن را انتخاب كنم ؟ عاقبت تصميمش را گرفت ، آرام آرام اسب خودش را كنار زد، بطوري كه كسي نفهميد چه مقصود وهدفي دارد همين كه رسيد به نقطه اي كه ديگر نمي توانستند جلويش را بگيرند ناگهان به اسب خويش شلاقي زد و خود را به نزديك خيمه حسين (ع) رساند. سپرش را وارونه كرد كنايه از اينكه براي جنگ نيامده ام بلكه امان مي خواهم . به نزديك امام حسين(ع) كه رسيد سلام عرض كرد و سپس گفت : هل لي توبةٍ؟ آيا توبه از من پذيرفته است ؟ فرمود: بله البته قبول است .
آنگاه حر عرض كرد: اقا حسين جان ، به من اجازه بدهيد تا به ميدان بروم و جان خويش را فداي راه شما بكنم . امام (ع) فرمود: اينك تو مهمان ما هستي از اسب بيا پايين و چند لحظه اي را در نزد ما بمان . - آقا! اگر اجازه بفرماييد تا به ميدان بروم بهتر است . انگار كه اين مرد(حر) خجالت مي كشيد شرم داشت ، چرا؟ چون با خودش زمزمه مي كرد كه اي خدا! من همان گنهكار هستم كه اولين بار دل اولياء تو، بچه هاي پيغمبر تو را لرزانم . حر خيلي مضطرب به نظر مي رسيد براي رفتن به ميدان خيلي عجله داشت زيرا كه با خود مي انديشيد نكند هم اكنون در همين حال كه اينجا نشسته ام يكي از بچه هاي حسين عليه السلام بيايد و چشمش به من بيفتد و من بيش از اين شرمنده و خجل شوم ؟! آري حر توبه كرد توبه اي جدي ، از راهي كه رفته بود برگشت ، از طرفداري ظلم و فساد دست برداشت و به هواداري از خق و عدالت پرداخت ، از لشكر يزيد بيرون شد و به سپاه حسين پيوست ، حسين هم او را بي قيد و شرط پذيرفت ، زيرا كرم حسيني چنين اقتضا مي كرد. وقتي كه حر آمد هرگز امام نفرمود كه اين چه وقت توبه است ؟ ما را به اين بدبختي يشانده اي حالا آمده اي تا توبه كني ؟ ملي حسين اينجور فكر نمي كند، حسين همه اش دنبال هدايت مردم است حتي اگر بعد از آن كه تمام جوانانش هم شهيد شدند لشكريان عمر سعد نيز توبه مي كردند مي گفت توبه همه آنان را قبول مي كنم ، به دليل اين كه يزيد به معاويهع بعد از حادثه كربلا به علي بن الحسين (ع) گقت : اگر من توبه كنم قبول مي شود؟ بله ! تو اگر واقعا توبه بكني قبول مي شود، ولي او هرگز توبه نكرد.
پاسخ به هشت سؤال
شخصي به محضر مبارك امام حسين (ع) رسيد و پس از سلام گفت : اي فرزند پيامبر (ص) سؤالي دارم . امام فرمود: بپرس .
او پرسيد: بين ايمان و يقين ، چقدر فاصله است ؟. امام فرمود: به اندازه چهار انگشت . او پرسيد: چگونه ؟ امام فرمود: ايمان ، آن چيزي است كه شنيده باشيم ، و يقين چيزي است كه آن را ببينيم ، و بين گوش و چشم ، چهار انگشت فاصله است . او پرسيد: بين زمين و آسمان ، چقدر فاصله است ؟ امام فرمود: به مقدار استجابت يك دعا. او پرسيد: بين مشرق و مغرب چقدر فاصله است ؟.
امام فرمود: به اندازه سير يك روز خورشيد. او پرسيد: عزت انسان در چيست ؟. امام فرمود: در بي نيازي از مردم . او پرسيد: زشت ترين چيزها چيست ؟ امام فرمود: فسق و گناه در پيرمرد، سختگيري و تندي در فرمانروا، دروغ از افراد سرشناس و بزرگ ، بخل از ثروتمند، و حرص و آز، از دانشمند. او عرض كرد: اي فرزند پيامبر (ص) راست فرمودي ، اينك از تعداد امامان آگاهم ساز. امام فرمود: آنها همانند برگزيدگان بني اسرائيل ، دوازده نفر مي باشند. او عرض كرد: نام آنها را بشمار.
امام حسين (ع) اندكي درنگ نمود و سپس سرش را بلند كرد و فرمود: اي برادر عرب ، نام آنها را براي تو مي شمارم امام و خليفه بعد از رسول خدا (ص)
1- امير مؤمنان علي بن ابيطالب 2- و برادرم حسن 3- و خودم و 9 فرزندم مي باشيم كه آن 9 نفر عبارتند از: 4- پسرم علي 5- محمد بن علي 6- جعفر بن محمد 7- موسي بن جعفر 8- علي بن موسي 9- محمد بن علي 10- علي بن محمد 11- حسن بن علي و پس از او فرزندش مهدي (ع) كه نهمين فرزند من است و در آخرالزمان براي زنده كردن دين ، قيام خواهد كرد.



